یادداشت های

رضاشادمان فر

یادداشت های

رضاشادمان فر

رضا شادمان فر کارشناس ارشد مدیریت شهری و دانشجوی شهرسازی و فعال در حوزه های مشارکت شهروندان در مدیریت شهری ، شورایاری ها و مدیریت محله در این وبلاگ به بیان دیدگاه های خود و مشاهداتش می پردازد. همچنین وب سایت shadmanfar.ir برای ارتباط و آشنایی بیشتر با ایشان در دسترس است.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

برخورد اول

دوشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۳، ۰۶:۵۳ ق.ظ

اینکه ساعت موقعیت را نداشتم و جهت حرکت زمین و هواپیما و صف طولانی دستشویی هواپیما باعث شد که به نماز صبح نرسم !  نهایتا ساعت 6:40 به فرودگاه بریز بن رسیدیم و باز هم نیکا خواب بود و باید بغلش می کردم مسیر ورود به فرودگاه تا دریافت چمدان ها خیلی طولانی و نیکا که خیلی سنگین بود. برای تایید پاسپورت نیکا کمی معطل شدیم و همچنین پیدا کردن صف بازدید بار برخورد پرسنل امنیتی و گمرک فرودگاه خیلی صمیمانه بود مخصوصا جایی که باید داخل چمدان ها را وارسی می کردند و اصلا نیاز به آن نشد ( یک سگ سیاه تمام شان را بو کرد ) حتی پرسیدند که آیا از سگ می ترسید یا نه و هدایت مان کردند به کمی دور تر !


برخورد اول

علیرضا و خانمش با دیدن ما به طرفمان آمدند علی شلوار کوتاه و تی شرت پوشیده بود و خانمش پیرهن ساده و شلوار ( چون باید در سر کارش حاظر می شد ) اول ایشان را رساندیم و بعد چون صدرا خسته بود تصمیم گرفتیم بریم خونه هوا مرا یاد جزیره کیش انداخت با این تفاوت که همه جا پر از پوشش گیاهی است. و نظافت و نظم کاملا به رخ می آید تا جایی که ممکن است المان های مزاحم از دیدرس حذف شده اند در مسیر به خانه که در حومه مسکونی واقع است اصلا تابلو تبلیغاتی ندیدم خانه ها ویلایی یک طبقه یا دوبلکس و همگی حیاط سبز دارند و هرخانه صندوق نامه به ابتکار خود ساخته است که می توان نمایشگاهی از آنها برپا کرد.

بعد از استراحت برای خرید مایحتاج به ویژه گوشت ، علی رضا ما را به یک قصابی حلال برد که توسط یک افغانی مدیریت میشد. بعد به مرکز خریدی رفتیم نهار ماهی خوردیم و سالاد اولین برخورد نزدیک با ساکنین کم لباس جزیره بود ! که عادت نداشتیم اما نکته جالب این است که کسی اصلا به دیگری نگاه نمی کند مثلا صدرا که حجاب دارد اصلا تفاوتی با دیگران در برخورد و تعاملات ندارد و احساس امنیت ویژه ای حس می شود.

عصر بود و به مرکز شهر رفتیم تا فامیل جدیدمان را از محل کارش برداریم شهر خلوت نیست ولی ساکت است ! مسیر برگشت ترافیک روانی دارد از بعد از ظهر گرسنه نبودم ولی بچه ها بودند در رستوران مک دونالت فقط سیب زمینی برای ما قابل خوردن بود و من فقط قهوه خوردم ! نیکا کم کم با زن عمو اخت شده بود و ایشان هم برای بازی کردن با او دل می داد چیزی نگذشت که زن عمو زن عمو کلام غالب نیکا بود و دقایقی در وسایب بازی بیرون رستورن با هم بازی کردند بدون اینکه زبان هم رو بفهمند ( همدلی از همزبانی خوش تر است ) بعد شام برای خرید مایحتاج سوپرمارکت وستفیل رفتیم خرید شیر و ماست و زیتون و نان و ... تقریبا برای یک هفته 170 دلار هزینه شد ! 

  • رضا شادمان فر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی