یادداشت های

رضاشادمان فر

یادداشت های

رضاشادمان فر

رضا شادمان فر کارشناس ارشد مدیریت شهری و دانشجوی شهرسازی و فعال در حوزه های مشارکت شهروندان در مدیریت شهری ، شورایاری ها و مدیریت محله در این وبلاگ به بیان دیدگاه های خود و مشاهداتش می پردازد. همچنین وب سایت shadmanfar.ir برای ارتباط و آشنایی بیشتر با ایشان در دسترس است.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «افلاطون» ثبت شده است

۲۴
شهریور

غار

پدیدارشناسی نوعی تحلیل توصیفی از فرآیند ذهنی است که بر شهود تکیه می کند. پدیدار شناسان معتقدند پدیده های این جهان ذاتی دارند که نه تنها از دسترس حواس ما خارج است بلکه ذهن ما هم نمی تواند به حقیقت آنها برسد.


 افلاطون تمثیلی دارد که وضعیت ما را در جهان روشن می کند. وضع ما همچون کسانی است که نسل اندر نسل در غاری تاریک پشت کرده به ورودی غار به زمین بسته شده اند و یارای دیدن چیزی جز دیوار غار را ندارند. نوری از ورودی غار به دیوار می تابد و عبور موجودات از بیرون بر روی دیوار غار سایه انداخته است. 

در غار زادگان سایه اشیا را بر دیوار نه چندان مسطح غار می بینند. کم کم به مدد ذهن هریک به درک آنها می پردازند و هریک به شناختی از تمامی عالم که در مقابل چشمشان پدیدار گشته است! می رسند و پس از گذشت زمان و تکرار مشاهدات بر اساس شناختشان نظریاتی را شکل میدهند و آنها را اثبات می کنند!

 پس از مدتی  غار نشینان بر این باور می رسند که عالم را شناخته اند! تا اینکه روزی فردی از بیرون غار وارد می شود ایشان را می یابد، گفت و شنودی بین ایشان در می گیرد و تازه وارد از آنچه در بیرون به عینه دیده می گوید. بعضی از غارنشینان تازه وارد را باور می کنند و به او گوش فرا می دهند. 

اما بعضی دیگر حاظر نیستند آنچه را که بر اساس آن در طول قرن ها دریافت کرده اند و به آرامش رسیده اند را کنار گذاشته و از نو به درک جدیدی از پدیده ها برسند. ایشان از تغییر در انگاره های قدیمی خود می ترسند! حاضرند در غار بمانند ولی عقیده خود را نگه دارند. پس تازه وارد را ترد می کنند. به ناچار تازه وارد عده ای از پیروانش را به بیرون غار می برد تا آنها هم به شهود دست پیدا کند. آنها به کمک تازه وارد به سختی زنجیر های یکدیگر را باز می کنند و با مشقت در راه رفتن به خارج غار جان می کنند. نه تنها مدتها سکون حرکت را برای آنها دشوار نموده بلکه مواجهه با دنیای روشن بیرون توانی می خواهد که کمتر کسی تاب آن را دارد. اما هرکس به قدر وسع پیش میرود و معدودی تا دهنه غار می رسند...


 اما برخی از نجات یافتگان قصد بازگشت به غار را می کنند. ایشان به یاد دوستان سابقشان هستند و دلشان نمی آید که آنها در گمراهی بمانند ایشان باز می گردند و در تلاش که طعم رستگاری را به دوستانشان هدیه کنند اما می دانند که خروج یکباره و مواجهه با آنچه ذهن یک عمر آن را انکار کرده چقدر درد آلود و خطرناک است. بنابر این برای آشنا کردن جاماندگان از حقایقی که در عالم حقیقی دیده اند عروسک هایی می سازند و با آنها به اجرای نمایشهایی از سایه بر روی دیوار غار می پپردازند هدف ایشان تغییر عقاید غارنشینان است ...


شاید آنچه نوشتم دقیقا آنچیزی نباشد که در غار مثل افلاطون نقل شده اما همزاد پنداری با ساکنین غار باعث شده تا از دریافت های خودم به داستان اضافه کنم. از نظر من درک این مثال خود راهنماست وقتی باور کنیم هر آنچه در حس و ذهن ما نقش می بندد عین حقیقت نیست! و مهم تر اینکه شجاعت نقد بر باورهایمان را داشته باشیم.

 

 

  • رضا شادمان فر