یادداشت های

رضاشادمان فر

یادداشت های

رضاشادمان فر

رضا شادمان فر کارشناس ارشد مدیریت شهری و دانشجوی شهرسازی و فعال در حوزه های مشارکت شهروندان در مدیریت شهری ، شورایاری ها و مدیریت محله در این وبلاگ به بیان دیدگاه های خود و مشاهداتش می پردازد. همچنین وب سایت shadmanfar.ir برای ارتباط و آشنایی بیشتر با ایشان در دسترس است.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توریسم» ثبت شده است

۰۳
شهریور

خلاصه ای از اقدامات مدیریت شهری تهران در
 جلب مشارکت شهروندان برای اداره امور محلی

مطلب پیش رو به منظور ارایه مختصری از فعالیت های مدیریت شهری برای مهمانانی که در تهران ساکن نیستند و یا اطلاعی از وضعیت فعالیت های اجتماعی مشارکت جویانه در شهر تهران ندارند،  توسط دبیرخانه ستاد راهبری مرکزی ساماندهی مشارکت های اجتماعی در محلات شهر تهران تهیه شده است.

شهرداری تهران، بزرگترین سازمان اجتماعی پایتخت

تهران به عنوان یک کلانشهر برای انجام امور شهری به نحوی که رضایت شهروندان میلیونی خود را در پی داشته باشد، همچنین بتواند به عنوان پایتخت جمهوری اسلامی ایران رخ نمایی کند و نمونه ای از شهری با هویت اسلامی، ایرانی باشد، یکی از مهم ترین اهداف خود را جلب مشارکت آگاهانه و معنادار شهروندان در اداره امور شهری قرار داده است. رویکرد محله محوری از جمله اقداماتی است که از ده سال گذشته آغاز شده و با آغاز مدیریت شهردار تهران آقای دکتر قالیباف و تاکید ایشان به تغییر سازمان شهرداری از نهادی خدماتی به نهادی اجتماعی، با جدیت دنبال می شود. آنچه در ادامه می آید تعریف مختصری از نهاد هایی است که برای تحقق این امر در شهر تهران تشکیل شده و به فعالیت می پردازند:

شورایاری، انجمن معتمدین محلی که حلقه واسط اهالی محله و مدیریت شهری هستند

مدیریت شهری در تهران، به جهت فراهم سازی ابزارهای مشارکت شهروندان در امور خود به خصوص در امر نظارت بر انجام امور شهری و خدمات اجتماعی اقدام به توسعه بازوان نظارتی خود در بین شهروندان نموده است. به این شکل که با فراخوان از داوطلبین در هر محله و برگزاری انتخابات محله ای در محلات 354 گانه شهر تهران انجمنی مردمی از افرادی که بیشترین رای از میان داوطلبین واجد شرایط را داشته اند به عنوان شورایار (به معنی یار شورا) توسط اهالی همان محله انتخاب می شوند. چهارمین دوره فعالیت این انجمن های محله ای از ابتدای سال 1394 (2015) شروع به کار کرده است. شورایاران در هر محله شهر تهران هفت نفر معتمد محلی هستند که به نظارت و پیگیری امور شهری در مقیاس محله می پردازند و حلقه واسط شهروندان و مدیریت شهری می باشند.

هیئت امنا، کانونی از ظرفیت های و تصمیم گیران امور اجتماعی و فرهنگی در مقیاس محله های شهر تهران

علاوه بر شورایاری ها که مستقیما با مدیریت شهری در تعامل هستند، سایر سازمانها و نهادهای دولتی و غیر دولتی    ( مانند مساجد ، مدارس ، پایگاه های بسیج ، سازمانهای مردم نهاد و هیئت های مذهبی ) که تحت مدیریت شهرداری تهران نمی باشند، در امور اجتماعی و فرهنگی در مقیاس محله نقش موثری ایفا می کنند.

برای ساماندهی این مهم، شهرداری تهران طی دستورالعملی از سوی شورای شهر تهران با عنوان دستورالعمل ساماندهی مشارکت های اجتماعی و فرهنگی در محلات شهر تهران موظف شد ، بدون توسعه تشکیلاتی خود، نسبت به ساماندهی این گونه مشارکت ها اقدام نماید. لذا در هر محله از شهر تهران از ترکیب اعضای شورایاری محله که با رای مستقیم اهالی تشکیل شدند و نمایندگان سازمانهای مذکور ترکیب 13 نفره ای با نام هیئت امنای محله و به نمایندگی از افراد محله، برای اداره امور محلی تشکیل شده است. برای تشکیل و هدایت هیئت امنا ستادی در شهرداری تهران با ریاست شهردار تهران و جمعی از معاونین و اعضای شورای شهر تهران شکل گرفت که معاون امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران به عنوان دبیر این ستاد حضور دارد. همچنین دبیرخانه ای در این معاونت با عنوان «دبیرخانه ستاد راهبری مرکزی ساماندهی مشارکت های اجتماعی در محلات شهر تهران» تشکیل شد که به پیگیری و نظارت بر واگذاری امور محلی به هیئت امنا و نظارت بر فعالیت آن ها می پردازد و همچنین وظیفه محله ای شدن فعالیت های اجتماعی شهرداری تهران را برعهده گرفته است.

مدیر محله، مدیر اجرایی ساکن محله که مسولیت محله ای نمودن سیاست های شهری را بر عهده دارد

از آنجایی که فعالیت شورایاری ها و سایر اعضاء هیئت امنا بصورت داوطلبانه در نظر گرفته شده و در کنار آن اجرای برنامه های اجتماعی نیاز به حضوری تمام وقت دارد، لذا شهرداری تهران افرادی را به عنوان کاندیدای مدیر محله  برای اداره امور محله، به هیئت امنا معرفی می نماید و در صورتی که هیئت امنا محله به یکی از ایشان رای اعتماد دهد، وی به عنوان مدیر محله برای مدتی مشخص از ریس هیئت امنا حکم می گیرد. گفتنی است که مدیر محله هیچگونه رابطه استخدامی با شهرداری تهران ندارد و از طرف هیئت امنا محله، مسئول اجرای برنامه های فرهنگی و اجتماعی محلی، مصوبات هیئت امنا و اداره سرای محله خواهد بود.

سرا های محله  و سرانه های محله ای ، از مردم برای مردم

شهردار ی تهران به جهت تقویت فعالیت های اجتماعی و با هدف بستر سازی برای محله ای شدن فعالیت های فرهنگی و اجتماعی، در هر محله شهر تهران اقدام به ساخت مرکزی با عنوان «سرای محله» نموده است. سراهای محلات محل حضور مردم برای فعالیت های داوطلبانه و تعاملات اجتماعی و همچنین محل تشکیل جلسات هیئت امنا و کمیته های مربوط به آن است. مالکیت سراهای محله مربوط به شهرداری تهران است که طی قراردادی به برای انجام امور فرهنگی و اجتماعی مدیریت هر محله، واگذار شده است. از طرفی مدیریت شهری با هدف تمرکز زدایی و محله محور کردن فعالیت های خود، سرانه های فرهنگی و اجتماعی در اختیار خود را در مقیاس محله در اختیار مدیریت محله قرار می دهد، تا برنامه های محلی خود را متناسب با سیاست های شهرداری به پیش ببرد.

سازوکار مدیریت محله محور

در سازوکار مدیریت محله محور، هیئت امنای محلی، کانون حضور و مشارکت نمایندگان شهروندان و نهاد ها و سازمانهای محلی است. کارکرد ایشان تصمیم گیری و اداره امور محله است. تمامی امکانات فیزیکی متعلق به شهرداری که کارکرد محلی دارند، توسط مدیریت شهری در اختیار این نهاد قرار می گیرد. ایشان با در نظر گرفتن ظرفیت های محله خویش و نیاز اهالی به برنامه ریزی سالیانه می پردازند و برای تحقق برنامه ها تامین منابع می کنند. اما سیاست گزاری کلی شهر با شهرداری تهران و معاونت امور اجتماعی و فرهنگی است. و البته شهرداری تهران، برای پا گرفتن این نهاد محلی از کمک های مالی و معنوی و همچنین نظارت بر رشد این نهاد فروگذار نمی کند. اجرای برنامه ها نیز بر عهده مدیران محلی قرار داده شده است که تحت عنوان «خانه های سرای محله» و با استفاده از ظرفیت افراد داوطلب محلی، به فعالیت می پردازند. 



  • رضا شادمان فر
۰۲
فروردين

امروز روز بازدید از Gold Coast  است ! دیشب باران فراوانی بارید. شاید دلیل تمیزی محیط اینجا همین باران ها باشد و جالب اینکه خودرو ها بعد از باران برخلاف ایران تمیزتر از قبل هستند. هوا تمیز و شفاف است لذا دلیلی برای خاک گرفتن اشیا نیست . با بررسی خودرو ها متوجه علامت P  به دو رنگ سبز و قرمز روی بعضی از آنها شدم ظاهرا گرفتن گواهی نامه رانندگی مراحل مختلفی دارد و اینکه هر فرد بزرگتر 15 سال می تواند برای گرفتن گواهی نامه اقدام کند و اینکه گواهی نامه خودرو اتوماتیک و دنده ای آزمونی متفاوت دارد. افراد به میزان مهارت شان علامت P  سبز یا قرمز دریافت می کنند که باید برروی خودرو شان نصب شود در این موارد فرد نمی تواند به تنهایی در خودرو بشیند و یا از سرعت خاصی بیشتر راهنمایی کند .

در مسیر به تابلویی بر خوردیم که عبور از یک جاده خاص را بر اساس تعداد سرنشینان محدود می کرد ! T3  به منزله این است که تنها خودرو های با 3 سرنشین و بیشتر حق عبور از این محور را دارند ! نکنه جالب دیگر برای من وجود خط سبز عبور دوچرخه در اغلب خیابانهای اصلی بود.

تصمیم این بود که برای نماز به مسجد شهر بریزبن برویم ولی کمی زودتر از وقت اذان ظهر رسیدیم لذا کمی قدم زدیم در راه عابر ی را دیدم که با پای برهنه طی طریق می کرد ظاهرا این موضوع خیلی غیر عادی نیست و البته زمین تقریبا تمیز و امن است ! در کنار مسجد کلیسای پرس پترین بود که ظاهری ساده مثل یک سالن را داشت و روی تابلویی از آن ساعات مراسم درج شده بود . در ادامه یک خیریه بود که در کنار در ورودی دو محفظه برای اهدای لباس و جود داشت و بعد  از آن یک کلیسای ارتودوکس که گنبد و ظاهری فاخر داشت مراسم تمام بود ولی وارد شدیم مرا به یاد کلیسای وانگ انداخت ، نقش های از مسیح و محلی برای روشن کردن شمع ... سنگینی نگاه را حس کردیم و بعد از چند عکس فضا را ترک کردیم در برگشت صدای موسیقی از کلیسای اول ( peers pterion church  ) توجه مان را جلب کرد به آرامی نزدیک شدیم و از پشت شیشه تماشا کردیم نیکا روی کول من بود. تصمیم گرفتم به در ورودی شیشه ای نزدیک شوم. یکی از مسوولین که در انتهای صفوف عبادت کنند گان بود متوجه ما شد و آمد و در را باز کرد برخورد بسیار محترمانه ای داشت. گفتیم می خواهیم با مراسم آشنا شویم. با اشاره به این که این بخش پایانی مراسم است دعوت مان کرد داخل در انتهای سالن ایستادیم متن سرود در مقابل همه پروجکشن شده بود و موسیقی زنده اجرا می شد و مردی در جلو عبادت کنند گان رو به ایشان در کنار نوازندگان سرود می خواند و بقیه هم همنوایی می کردند در ردیف های آخری پتوی رنگارنگ پهن بود و دو کودک در حال بازی با اسباب بازی بودند. خیلی از ورود ما نگذشت که مراسم تمام شد و افراد به حالت آزاد باش شروع کردند به صحبت کردن با هم دو نفر هم کمی سیب زمینی سرخ کرده به دیگران تعارف می کردند. مردی که در جلو بود و بعد فهمیدم که نامش راسل است به طرف ما آمد و خوش آمد گفت و علی هم ما را معرفی کرد در دیگر سو دیدم خانمی که مشغول تعارف سینی سیب زمینی بود به صدرا رسید و شروع به گفت و شنود با او شد و دو نفر دیگر یکی بچه به بقل هم به ایشان پیوستند و برایم خیلی جالب و شوق آمیز بود که صدرا به راحتی با ایشان گرم گرفت !

یک جوان هم با تعارف سیب زمینی به من شروع کرد با من گفتگو کردن و پرسیدن در مورد من به او گفتم که برای عبادت در مسجد اینجا هستیم و بعد از آشنایی با مراسم شما به آنجا خواهیم رفت و در خصوص استرالیا نظرمان را جویا شد و اینکه اینجا به ما خوش گذشته یا نه . من هم از نحوه برگزاری مراسم شان و اینکه راسل از نظر مادی چطور تامین می شود !

راسل و علی مشغول صحبت بودند و مرد دیگری که ظاهرا سخنران مدعو امروز بود به سمت من آمد ایشان شغل راهبری مذهبی در دانشگاه را داشتند. من در مورد بچه هایی که در کنار سن نشسته بودند و با هم مباحثه می کردند پرسیدم و اینکه مهم است که جوانان به مراکز مذهبی جذب شوند و ایشان گفت که اگر فکر می کنید که اینجا کشوری مسیحی است در اشتباه هستید کمتر از 10 درصد مردم مسیحی هستند! و بقیه اعتقاد خاصی ندارند...

سعی داشتم به اینکه معتقدین به خداوند در هر دینی باید به یکدیگر احترام بگذارند چون مبدا و مقصد شان یکی است اشاره کنم ولی در پاسخ شنیدم که امام این مطلب را نمی گوید... ( در ابتدا منظورش را نفهمیدم ولی بعد دانستم که پیش نماز در مساجد اهل سنت به امام معروفند و ایشان می گویند که الله با خدایی که سایر ادیان می پرستند متفاوت است ) در پاسخ به تفاوت در آرای شیعه و اهل سنت پرداختم و مفهوم امام برای ما و ایشان بحث من و تونی شروع شده بود وقتی که ایشان به این اشاره کرد که راه هدایت یکی است و آن تبعیت از مسیح است من هم به خاتم بودن پیامبر مان اشاره کردم و تکمیل دین توسط خداوند به وسیله پیامبران بطور سلسله وار !

راسل دو کتاب انجیل یکی به زبان انگلیسی و دیگری به زبان فارسی به من و برادرم هدیه داد! که باعث تعجب ما شد که در این گوشه از جهان نسخه فارسی از کتاب مقدس ایشان موجود است ! نیکا شروع کرده بود با اسباب بازی هایی که برایش آورده اند بازی کردن اما دیگر وقت رفتن بود و او هم پذیرفت .

هر سه احساس خوبی در برقراری ارتباط به زبان انگلیسی با ساکنین این جزیره داشتیم . هوا مرا به یاد نمک آبرود می اندازد.

به مسجد رسیدیم تقریبا کسی نیست عجیب که دستشویی ها فرنگی است آفتابه دارد ولی جایی برای آب در داخل دستشویی نیست آب را از دوش حمام پر کردم رنگ آمیزی غالب سبز پاکستانی و سفید است. برای وضو باید روی سکویی می نشستی در داخل شبستان یک نفر سیاه پوست با دشداشه خوابیده بود و یک نفر با هیبت اهالی این سرزمین در حال خواندن نماز بود کمی به دنبال مهر گشتم نبود ! صندوق زکات بود و دستگاه Poss برای کمک به مسجد در جلو در ورودی بروشورهای مذهبی قابل دسترس بود. نماز خواندیم و بیرون آمدیم.

مقصد بعدی ............... بود مرکز خریدی که اغلب حراج داشتند حتی تا 75 درصد قیمت و انواع شیوه های فروش بیشتر قابل دیدن بود از یکی بخر دوتا ببر تا اولی 40 دلار و دومی 5 تا و ... خیلی از لباس ها تک اندازه هستند و ظاهرا هدف اصلی clearance  یعنی فروش محصولات باقی مانده از فصل قبلی است. با این حال قیمت ها در مقایسه با درآمد های ایرانی گران هستند و به سختی می توان خرید خوبی داشت !

اینجا اغلب توریست هستند و شرق آسیا و نیوزیلند و حتی اروپا و آمریکا برای گردش به ساحل طلایی می آیند فروشگاه سوغات در شهر هست ! که نماد های این کشور را روی اشیا به فروش می رساند. در کنار ساحل ساختمانهای سر به فلک کشیده دیده می شود برج های مسکونی لوکس با چشم انداز اقیانوس آرام . مرکزی است با پارک های تفریحی آبی و شهر بازی . بلند ترین برج Sky point  است که دید 360 درجه به شهر دارد با حدود 30 دلار برای هر نفر می توانید از دید بالاترین طبقه آن استفاده کرد. و بنظرم ارزش دارد ! از این ارتفاع می توان منظره شهر را دید که در پس برج های بلند واقع است. و بسیار شبیه ونیز است چون رودخانه و جزیره های روی آن که پوشیده شده از ویلا های مسکونی است گاهی راهی جز قایق برای جابجایی ساکنین شان ندارند. قیمت بعضی خانه ها از بالای میلیون دلار می رسد . جمعیت ساکن بالغ بر نیم ملیون نفر است اما از بالای برج وقتی به کناره ساحل نگاه می کنی گویی با یک کلان شهر مواجه هستید !

هوا بارانی است و امشب شب دوشنبه است لذا ساحل خلوت است روی ورودی ساحل نوشته بهشت موج سواران که تفریح اصلی محسوب می شود ایستگاه های مراقبت از شنا گران در هر چند کیلومتر محل مناسب شنا را مشخص کرده و همگی فعالند. با وجود بارش قابل توجه و طولانی خبری از آب گرفتگی معابر نیست و جوی های اصلی در زیر پیاده راه ها هستند و در برخی قسمت ها دهانه ورودی از حاشیه خیابان دارند. در یک خیابان یک موزه خصوصی مملو از مجسمه ها یی طبیعی و حتی متحرک از انسانهای عجیبی که در گوشه ای از جهان زندگی می کردند موجود بود که در ورودی چند مورد درحال نوازش ساز و آواز بودند. اهالی استرالیا به دلیل حضور پر تعداد خارجی ها در این شهر اینجا را خیلی امن نمی داند و راستش را هم بخواهید تنها جایی که در این ایام من به یک واحد پلیس پیاده برخوردم در اینجا بود!

 

  • رضا شادمان فر