یادداشت های

رضاشادمان فر

یادداشت های

رضاشادمان فر

رضا شادمان فر کارشناس ارشد مدیریت شهری و دانشجوی شهرسازی و فعال در حوزه های مشارکت شهروندان در مدیریت شهری ، شورایاری ها و مدیریت محله در این وبلاگ به بیان دیدگاه های خود و مشاهداتش می پردازد. همچنین وب سایت shadmanfar.ir برای ارتباط و آشنایی بیشتر با ایشان در دسترس است.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «IKEA» ثبت شده است

۰۱
فروردين

 

ساعت تحویل سال 8:30 محاسبه شد . نبود آنتن تلویزیون ایران  خیلی مشهود است. و گیرنده های اینترنتی هم خیلی از نظر زمان قابل اعتماد نیست و اغلب برنامه ها هم شبیه سخنرانی است ! خلاصه این که به هر ترتیبی بود در دقایق پایانی با اعلان تحویل سال یکی از شبکه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هم زمان شدیم. روبوسی و ... عیدی عروس خانم و برادرم را هم که از قبل زیر میز هفت سین جاسازی کردم هم ارایه کردم. نیکا هم هدیه تولدش را از عمویش گرفت ! ( یک ساز کوچک به نام .......... که شباهت به گیتار دارد و به رنگ سرخ است ) تماس تلفنی با ایران و عکس های یادگاری !

نهار ماهی سلمون سبزی پلو و نوعی پلو fried rice  که دستپخت عروس مان بود !

قرار شد بعد از ظهر با کمی استراحت برای بازدید از نمایشگاه و فروشگاه IKEA   که در محدوده LOGAN  قرار داشت حرکت کنیم. این شرکت یک شرکت سوئدی است که بطور بین المللی عمل می کند یک سوله بسیار بزرگ از لوازم خانه و آشپزخانه و حتی محیط کار . این مجتمع شامل دو طبقه است که ما از ساعت 3 تا 6 فقط توانستیم یکی از طبقات را بازدید کنیم. مجموعه های متنوع از چینش اتاق ها و دکوراسیون و انواع وسایل زندگی به شکل بسیار زیبا و با مصرف فضای کم و قیمت مناسب  در مسیر بازدید از این نمایشگاه یک آپارتمان کامل 55 متری و یک آپارتمان 35 متری که بطور کامل با وسایل این شرکت تجهیز شده بود و خیلی بزرگتر بنظر می آمد به نمایش گذاشته شده بود. انواع مبل مان و وسایل اتاق خواب ، اتاق کودک و اسباب بازی ، حمام و آشپزخانه و ... قابل بازدید بود که شما میتوانستید با یک متر کاغذی که در دسترس بود با منزل خود اندازه کنید و یا در برخی موارد در جلو کامپیوتر شبیه سازی نمایی حتی امکان سفارشی ساختن هم وجود داشت در بخش خروجی فضایی برای استراحت مبله طراحی شده بود در گوشه ای نوشته شده بود اگر نظرتان عوض شده با کمال میل حاظر یم پس بگیریم !  در گوشه دیگر خدمات سوار کردن اجزا ارایه میشد !

بعد از آن به پیشنهاد علی به Mt Coota که ارتفاعی در محدوده شهر است از آنجا منظره شهر به خوبی پیداست رفتیم هوا بارانی بود و صندلی های کافه خیس بود من کمی روزنامه برداشتم تا چند صندلی را خشک کنم که خانم میانسالی که در میز کناری نشسته بود حوله قرمزی را تعارف کرد تا از آن استفاده کنیم !

در سالن مجاور مراسم عروسی برپا بود و ساق دوش ها با دسته های گل به ترتیب در حال ورود بودند. یک پرس ناچو ( چیپس ذرت همراه خامه و سس گوجه و سبزیجات ) و یک نوشابه زنجبیلی و کوکا تبدیل شد به شام برای من !

برایم عجیب است که اینجا با غذایی خیلی کم سیر می شوم ! 

  • رضا شادمان فر